مهرسامهرسا، تا این لحظه: 7 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره
دیانادیانا، تا این لحظه: 3 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

مهرسا و دیانا جوانه های درخت زندگی

روزی درخت تنومندی خواهید شد پیش به سوی پیشرفت

در مورد وبلاگ

به نام خداوند مهربان

اینجا وبلاگ دوتا دخترکوچولو هست مهرسا و دیانا.

چیزهای خوب وزیادی رو باهاتون به اشتراک میذاریم.

❤️🧡💛💚💙💜

تابستانی که دارد تمام میشود مهرسا...

تابستان که شد یک ماه تمام هیچ برنامه ای جز بازی نداشتی با دختر عمویت که همسایه مان بود و در هفته چهار یا پنج روز را خانه مان بود حسابی بازی کردی و خوش بودی به قول خودت. خانم معلم برایتان پیک تابستانه ای فرستادن و من پرینت گرفتم و مشغول آن شدی اما نه منظم درست همان طور که دختر نازنازی اهل بازی هفت سالهای باید باشد. تا اواسط مرداد را چاپ کرده بودم و تمامشان کردی و حالا اما بقیه را پریت بگیرم شاید تا انجامشان دهی و برایت شروعی برای مدرسه بشود و اما معلم کلاس دومت لیستی از چیزهایی که باید دوره شوند فرستاده اند. چقدر زود کلاس دومی شدی. دیروز به مدرسه ات رفته بودم برای حسابرسی ثبت نام. سری به کلاست زدم، کلاسی که حتی یک الف آنجا یاد نگرفتی...
15 شهريور 1400

نقاشی از جنس سه سالگی

دخترک عزیز و دوست داشتنی من. تو قد کشیدی و سه ساله شدی همان سنی که من عاشقش هستم. هیچ چیز قشنگتر از یک دختر کوچولوی سه ساله نیست. نه دانا ست و نه نادان ، نه میشود روی عقلش حساب کرد و نه او را دست کم گرفت. تو بسیار به مهرسای سه ساله ام فرق داری چون از یک خواهر ۷ ساله الگو میگیری و رفتار میکنی. تا همین یک هفته پیش هیچ علاقه ای به نقاشی نشان نمیدادی حالا اما ماژیک به دست روی تخته سفید میکشی و میکشی بسیار جالب و من ذوق میکنم و مدام نگاهشان میکنم. این روزها که گرفتار حال بد بارداری ام وقتی روی تختم دراز کشیده م آن نقاشی زیبای تو آنجا مرا خوشحال میکند. نقاشی افقی و حتی سر و ته میکشی و من دوست دارم بفهمم در ذهنت چطور گذشته که جهت ایده هایت...
15 شهريور 1400

مدرسه از نوع مجازی

خیلی وقت بود میخواستم راجع به نوع آموزش مهرسا در مدرسه بنویسم. از اول صحبت درس که میشد میگفتن کلاس اول خیلی مهمه و معلم کلاس اول اگر خوب نباشه چنین و چنان میشه اما نوبت به کلاس اولیِ ما که رسید این ویروس وحشتناک دنیا رو گرفت. این مطلب رو از احساساتم که الان دارم جلوشون رو میگیرم نمینویسم. یک هفته قبل از شروع مدارس مدرسه اقداماتش رو برای خوب پیش رفتن آموزش مجازی رو برا والدین توضیح داد. مدرسه مهرسا خب کلا مدعی در تحول در آموزش و پرورش بود و حتی  آموزش معکوس و استفاده از تکنولوژی روز بود از روزی که ما پیش دبستانی اونجا ثبت نامش کردیم ( با کلی تحقیق حتی از کلاس اولی های اونجا تا ششمی ها😅). ما البته فکر میکردیم که این در دراز مدت معلوم...
2 آذر 1399

گذراندن روزها

این روزها عجیب میگذرند، متفاوت و باور نکردنی. بیداری صبح ساعت ۸ و شروع کارها تدارک صبحانه، آنلاین کردن مهرسا ، مرتب کردن میز تحریر و گذاشتن کتابها و مدادها و... روی میز، بیدار شدن همسر و دیانا و صرف صبحانه. جمع کردن سفره و گپی با همسر و راهی شدن او. تدارک نهار، فرستادن عکسهای تکالیف حین ساعت مدرسه، اگر آزمون یا املا باشد نشستن پیش مهرسا. میان اینها خواندن کتاب برای دیانا. خوردن نهار و کمی نشستن خانواده دور هم و استراحت همسر و رفتن او. و بعد شروع انجام تکالیف مهرسا و کمی نقاشی با دیانا. مرتب کردن خانه هم دو بار در روز بس که دخترکمان ریخت و پاش میکند. تدارک شام و پذیرایی شبانه. اصرار به مهرسا برای خواب و او انکار😅. دیدن سریال خانه ا...
29 آبان 1399

آموزش رنگها (رنگ سبز)

با تو دوباره دقیق نگاه میکنم. ریز میشوم در این رنگ دانه ها. با تو دوباره سبز میشوم دیانا. خیلی حرصم گرفته چون یکبار کامل این پست رو نوشتم اما ثبت نشد. الانم هی خط به خط مینویسم میزنم ثبت دوباره چک میکنم🤣
24 شهريور 1399

پارک رفتنی متفاوت

توی این روزهای کروناییِ به شدت بدجنس واقعا طفلی بچه ها خیلی محدود شدن. خیلی کم پارک و مراکز تفریحی میرن. خیلی کم هوای آزاد بهشون میرسه و خب خیلی حوصله شون سر میره. پنجشنبه گذشته دیدم دخترا خیلی کسل هستن و گفتم اگر دوست دارید آماده بشید تا بریم پارک. چقدر که ذوق کردند بماند. بالاخره رفتیم پارک نزدیک خونه ، با ماسک و اسپری الکل. دیانا که مدام باید بهش میگفتم دست به ماسکت نزن. مقداری الاکلنگ و سرسره بازی کردن. تاب ها هم که از اول که کرونا اومد بازشون کرده بودن. دلشون بدو بدو میخواست. رفتیم آخر پارک و یه قسمت چمنی. اونجا بازی مورد علاقه بچه ها رو کردیم اونها دوتا پرنسس بودن که داشتن از جنگل میرفتن خونه مادربزرگشون و گرگ بدجنس که من...
22 شهريور 1399

صبوری بینندگان مهربان وبلاگ

این پست برای شما مهربونهای همدل و همزبان خودمه. شماهایی که آینده روشن بچه هاتون از همه چیز براتون مهم تره. شماهایی که وبلاگ به وبلاگ و سایت به سایت دنبال یه ایده یه طرح میگردید که دید بچه تون رو روشن تر کنید. دنیای کوچیکش رو وسیع تر کنید. من اینجا رو اول برای دخترهای خودم نگه داشتم و دوم برای بچه های شما که اونهاهم برام مهم و عزیزند. مدتهاست واقعافرصت نوشتن ندارم اما میگم نه باید بیام بنویسم مادرهایی هستن که فرصت کتاب خوندن و تحقیق کردن ندارن کمک خرج زندگین اما یه راه باید براشون باشه یک میانبر برای مادرهای پر مشغله امادلسوز و مهربان و فعال برای زندگی بچه هاشون. اینجا مال خود شماست پس خواننده خاموش نباشید نظر بدین اگه مطلبی...
19 شهريور 1399

آموزش نشانه آ اول و نگاره یک کتاب فارسی

چقدر شیرین است دخترم. این روزها تو کنار منی. بسیاری از وقتم در روز کنارت پای لب تاب هستم و این ارامبخش است که تو ازین کرونای لعنتی در امانی. از ساعت هشت و نیم صبح تا دوازده و نیم ظهر آموزش مجازی با لب تاب و از ساعت شش بعد از ظهر تا هشت شب انجام تکالیف اما لذت دارد چون تو پیشرفت میکنی. دوست داری هم دکتری شوی که به مامانها کمک میکند نوزادشان را به دنیا بیاورند، منظورت دکتر زنان و زایمان است اما من اسم درستش را به تو نگفتم همین که تو دلت میخواهد به زنان به مادرها کمک کنی این عالیست، و هم میخوای نقاش شوی ، مامان من توی مدرسه و دانشگاه درس کمک به مامانها رو یاد میگیرم و توی آموزشگاه هنر نقاشی رو یاد میگیرم به نظرت خوبه؟ با شوق...
18 شهريور 1399